تبليغاتX
ترنم عشق



ترنم عشق  

 


             صفحه نخست
             ايميل به مدير
             طراح قالب
             آرشيو وبلاگ
             وضعيت مدير در ياهو



 

نويسنده :


 

موضوعات :


 

آرشيو وبلاگ :


 


طراح قالب :

گالري قالب وبلاگ



 

بايد بگريم
در آسمان چشمانم بايد به دنبال ابرهاي باران زايي بگردم تا اميدم را به گريستن از دست ندهم. اگر نتوانم بگريم پس ديگر چرا بايد چشماني داشته باشم كه ببينند.
در دنيائي كه زندگي مي كنم كمتر چيزي را در آن مي يابم كه خداوند آن را آفريده باشد هر آنچه هست من و همه آنها كه ناخداي اين روزگار دون هستند آفريده اند. من بايد بگريم آيا كسي هست من را ياري كند؟!
مي ترسم خزان اميدم زودتر از فصل تابستان برسد و من كه هنور در بهار رؤياي آينده اي كم بي نورتر هستم چرا بايد اين قدر زود به سردي بگرايم.
روزي و روزگاري ماهي بود كه هر چه چاق تر مي شد چشمهاي بيشتري را معطوف به خود مي داشت تا آنجا كه دايره گردونش پر شد و رفت رو به لاغري، ديگر كسي برايش افسوس نخورد، آنقدر باريك شد كه از چشمها ناپديد شد و حالا بايد به دنبالش بگردي. راستي چشمان شما اشك ميريزند؟ چه خوب!
بچه كه بودم حرفهائي مي خواستم بزنم كه الان مي زنم و اين حرفها را هزار سال بعد نيز خواهم گفت درست مثل سالهاي پر از پائيز زندگيم كه بارها از اين حرفها زده ام ولي چه سود؟ هيچ! هيچ! به آن خدائي كه مي پرستيد در آنچه مي گويم نه حرف تازه اي است و نه سود اندكي.
چقدر آنها كه تواني براي اشك ريختن ندارند سردند و زردند و تاريك و سياهند و خاموش و كثيفند و زالوي و زاعند. حرفهايش زوزه گرگ است و لبخند هاشان مكر روباه و چشمانشان به جغد مي ماند. بيچاره جغد!.
من بايد گريه كنم و الا ديگر گريه را از ياد خواهم برد حتي دم مرگ هم نخواهم گريست حتي آنزمان كه برايم مي گريند من مات و خشك بي روح و يخ با نگاه بسته تنها زل مي زنم به آينده آتشي كه نور ندارد و تنها مي سوزاند.
چه زيبا بود اگر باز مي گشتم هنوز فرصت هست بايد به خود تكاني داد و بايد دستي بر كنده زانو زد بايد يا علي گفت بايد خورشيد فرو رفته در غروب نااميدي را بيرون كشيد و به او دستور داد كه بايد دوباره بتابد. آهاي خورشيد تو بايد بتابي تو براي من خلق شده اي اگر براي من نتابي پس برو، نيا، تباش، هيچ نتاب بر هيچ كس بر هيچ چيز. يكي بيايد دهانم را بگيرد كه فرط سردي، انديشه دارد يخ مي زند حرفهائي كه همه جنون است نكند الان بميرم!
قطره اشكي آمد خوش آمد كجا بودي عزيز من چرا اينقدر دير؟ كو بقيه؟ نكند تنها تو آمده باشي آها؟ تنها آمدي؟ چرا تنها؟ قبلترها وقتي بارشت شروع مي شد امان نمي داد، نوشتن را مختل مي كرد ولي حالا آنقدر كوچكي كه حتي نمي چكي؟ چكه كن چكه كن گونه ام را ببوس از لبان فرود بيا بريز بر دامانم بريز! تو را بخدا اينقدر كم نباش من بايد بگريم اين كه گريه نيست آب چشم است شايد در چشمانم چيزي رفته باشد؟! من بايد بگريم و الا خواهم مرد.



+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 10:26  توسط امین

 لينك باكس

 




 

درباره وبلاگ :



چه غمگینانه دوستت دارم


 

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت


 


كل بازديد ها :

گالري قالب وبلاگ
داداش موصطفي (حتما سربزنيد)



خدا وعشق


عشق+عشق= عشق

انجمن طراحان ايران

آرشيو پيوند هاي روزانه